نماوا

ایران به روایت علی شريعتی - توسعه پایدارایران | ایران پایدار

پادکست

دانلود خلاصۀ کتاب بازگشت در ایران به قلم نسترن رفیعی 

«علت ناکامی انقلاب مشروطه ما جز این نبود که رهبران بی‌آنکه به مردم آگاهی اجتماعی و بینایی سیاسی داده باشند، به هدایت خلق و راه‌حل نهایی پرداختند و یکبار دیگر (همچون پیش‌وپس از آن) دیدیم که ثمره تحمیل انقلاب بر جامعه‌ای که به آگاهی نرسیده و فرهنگ انقلابی ندارد، جز مجموعه‌ای از شعارهای مترقی؛ اما ناکام نخواهد بود» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۱۰۷).

چکیده

در کتاب بازگشت مهم‌ترین نکته‌ای که شریعتی در ارتباط با چیستی ایران طرح می‌کند این است که او تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران را به دو پاره جداافتاده از هم تقسیم می‌کند: پاره‌ای باستانی و پیش از حمله اعراب و ورود اسلام؛ دیگری پاره‌ای پس از آن. او با یادآوری این نکته که تمدن و تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام از جامعه ایرانی کنونی بسیار دورافتاده است آن را از مجموعه راهکار خود برای بازگشت به خویش و بهبود وضعیت، جدا می‌گذارد.

شریعتی وضعیت کنونی ایران را جامعه‌ای میان دو گروه درافتاده باهم توصیف می‌کند: گروهی از متعصبان مذهبی که با تعبیر املیسم از آنها یاد می‌کند و گروهی از تحصیل‌کردگان که مسیر رهایی را در تقلید از غرب می‌جویند. او در بهترین حالت، جامعه ایرانی را در حال حرکت به سمت تجدد می‌داند و نه تمدن.

شریعتی مهم‌ترین علت اصلی وضعیت کنونی ایران را ناآشنایی روشنفکران و جامعه ایرانی با خویشتن خویش دانسته است؛ به همین دلیل مهم‌ترین راهکار رهایی از این وضعیت را آگاهی یافتن روشنفکران و جامعه ایرانی از خویشتن واقعی خویش می‌داند. او مبتنی بر آنچه در ارتباط با چیستی ایران به آن اشاره شد، مهم‌ترین و بنیادی‌ترین عامل در ارتباط با مسئله بازگشت به خویشتن را در اسلام و مذهب تشیع جستجو می‌کند؛ چرا که معتقد است این عنصر همچنان در جامعه کنونی زنده است و جامعه با آن احساس آشنایی و نزدیکی دارد.

راهکار شریعتی برای بهبود وضعیت ایران، آگاهی یافتن روشنفکران از عوامل اصلی سازندۀ خویشتن راستین خویش و انتقال این آگاهی به جامعه است. او با تاکید بر این امر که روشنفکران، وظیفه رهبری سیاسی جامعه را بر عهده ندارند آنها را از ورود به این عرصه بر حذر داشته و معتقد است که جامعۀ به آگاهی رسیده، خودش رهبران مناسب خویش را می‌آفریند که آنها نیز از بطن جامعه بر می‌خیزند.

مقدمه

اندیشه‌های هر یک از متفکران ایرانی و غیرایرانی را که «ایران» در کانون توجه آنها قرار داشته است می‌توان از دیدگاه‌های گوناگون بررسی کرد. مجموعه «ایران پایدار» می‌خواهد تا این اندیشه‌ها را بر اساس پاسخ به ۴ پرسش زیر بررسی کند:

 ایران از دیدگاه این اندیشمندان چگونه تعریف می‌شود؟

وضعیت ایران از دیدگاه آنان چگونه است؟

چه علل و عواملی را در پیدایش وضعیت کنونی ایران مؤثر می‌دانند؟

چه راهکارها و راهبردهایی را ارائه می‌کنند برای بهبود وضعیت ایران و رسیدن آن به جایگاهی که شایسته آن است؟

در این متن با محوریت کتاب بازگشت علی شریعتی، در صدد ارائه روایتی از این کتاب و در نهایت یافتن پاسخ پرسش‌های چهارگانه گفته شده از دیدگاه این متفکر اثرگذار ایرانی هستیم.

کتاب بازگشت علی شریعتی به دو بخش کلی تقسیم می‌شود: بخش نخست این کتاب متن پیاده شده سخنرانی او در دانشگاه جندی‌شاپور اهواز است و بخش دوم این کتاب متنی به قلم خود شریعتی است.

موضوع کتاب بازگشت، خویشتن و ضرورت شناخت، حفظ و تقویت آن در کسب و بازیابی و استحکام هویت، و استقلال ملی است. شریعتی معتقد است که دستیابی به خویشتن راستینی که راهنمای فرد و جامعه در جهت‌یابی و هدف‌گذاری است و در نهایت جامعه را به پیشرفت و توسعه می‌رساند می‌بایست مبتنی بر شناخت بنیان‌های تاریخی و فرهنگی جامعه باشد؛ چون او معتقد است: «وجدان اجتماعی یا شخصیت ملی یک قوم و یک اجتماع، زاده تاریخ اوست» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۱۳۹).

خویشتن چیست؟

از نگاه شریعتی مجموعه‌ای از عوامل هویت‌ساز در تاریخ و فرهنگ و مذهب هر جامعه‌ای وجود دارد؛ عواملی که در متن جامعه زنده و حاضرند و به تعبیر او «یک کلاسیسیسم زنده هستند» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۳۷). این مجموعه‌ عوامل خویشتن یک جامعه را شکل می‌دهند و از نگاه شریعتی شناسایی این خویشتن و بازگشت به آن گام نخستین برای بهبود وضعیت جامعه و حرکت آن به سمت تعالی و پیشرفت است؛ بنابراین، پاسخ به این پرسش‌ها که: خویشتن خود را باید بر چه مبنایی استوار کنیم؟ و از کدام بی‌راه‌ها و کج‌راه‌ها در مسیر رسیدن به خویش بپرهیزیم؟ از اولویت و اهمیت اساسی برخوردار خواهد بود.

خویشتن را بر چه عواملی نمی‌توان بنا کرد؟

در زمانه شریعتی «اومانیسم» به معنی انسان‌گرایی و «انترناسیونالیسم» به معنی فرا ملیت‌گرایی، از ایدئولوژی‌های مرسوم بوده‌اند که نظر تعداد چشمگیری از روشنفکران ایرانی را به خود جلب کردند. وی در گام نخست در صدد آن است که نشان دهد چرا این ایدئولوژی‌ها مسیر درستی برای رسیدن به خویشتن نیستند. از دید او در شرایط نابرابری و تبعیض، درون و برون ملت‌ها، هم اومانیسم و هم انترناسیونالیسم عوامل بازدارنده مبارزه و برابری‌خواهی‌اند و با همین دیدگاه بیان می‌کند:

«اومانیسم و انترناسیونالیسم، امروز یک دروغی است که می‌خواهد شخصیت فرهنگی و وجودی همه ما را نفی کند تا در یک بشریت موهوم دروغینی که وجود ندارد، نفی شویم …» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۱-۴۲).

شریعتی در گام بعد به سراغ «قومیت» و «نژاد» به‌عنوان دو مسیر مطرح دیگر برای رسیدن به خویشتن می‌رود و این دو را نیز نقد کرده است با بیان این که: «اگر به خویشتن نژادی‌ام برگردم، به راسیسم و فاشیسم و جاهلیت قومی نژادی دچار شده‌ام و این یک بازگشت ارتجاعی است …» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۳) و آنها را در دسته عواملی می‌گذارد که نمی‌توان خویشتن را بر آنها بنیان نهاد.

در زمانه شریعتی تاکید بر ایران باستان یکی دیگر از محورهای تأکیدی برخی روشنفکران و البته نظام سیاسی مستقر بود؛ اما او با طرح این موضوع که نمی‌توان به خویشتنی که متعلق به «یک تمدن، مذهب و فرهنگ و دوره خاصی» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۴) است بازگشت، تمدن و مذهب و فرهنگ ایران باستان را به‌عنوان عاملی معرفی می‌کند که نمی‌توان خویشتن را بر آنها استوار کرد. دراین‌رابطه می‌گوید که: «آن خویشتن خویش کهن است، خویشتن قدیمی است، خویشتنی است که در تاریخ ثبت شده است، خویشتنی است که فاصله طولانی قرن‌ها پیوند ما را با آنها گسسته است … ملت ما آن خویشتن را به‌عنوان خویشتن خودش حس نمی‌کند و قهرمانان، شخصیت‌ها، نبوغ‌ها و افتخارها و اساطیر آن دوره در میان مردم ما حیات و حرکت و تپش ندارند. قیچی تمدن اسلامی آمده و بین خویشتن پیش از اسلام و پس از اسلام ما فاصله‌ای انداخته است …» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۴). او تاریخ پیش از اسلام را تاریخی می‌داند که «در نزد مردم وجود ندارد و مرده است»؛ البته اگر ادعای شریعتی دررابطه‌با مرده بودن تاریخ و تمدن و فرهنگ پیش از ورود اسلام به ایران را در زمان حیات وی بپذیریم. رخدادهای چند دهه گذشته و به‌ویژه آنچه در سال‌های اخیر در بین بخش‌های گوناگونی از جامعه ایرانی اتفاق افتاده است، در شرایط کنونی، پذیرش این ادعا را با دشواری‌هایی روبه‌رو می‌کند. گمان می‌رود بنا به دلایل گوناگون جریانی از توجه بخش‌هایی از جامعه به مذهب و تاریخ و تمدن پیش از ورود اسلام ایجاد شده است که شاید مهم‌ترین دلیل آن را بتوانیم در بی‌اعتنایی نظم سیاسی و فرهنگی حاکم کنونی در برابر گذشته باستانی ایران بدانیم که در تحلیل شرایط کنونی جامعه ایرانی باید به آن توجه کنیم. جدا از اینکه به نظر می‌رسد اصولاً پذیرش گسستگی کامل تاریخ، در تاریخ و تمدن ایران پیش‌وپس از ورود اسلام با تردیدهایی جدی روبه‌رو است.

شریعتی پس از نقد و طرد مهم‌ترین عوامل مطرح در دوران حیات خویش، مهم‌ترین عامل شناخت و بازگشت به خویشتن را در جامعه ایرانی از نگاه خود معرفی می‌کند.

مهم‌ترین زمینه شناخت و بازگشت به خویشتن چیست؟

شریعتی «مذهب شیعه» را باتوجه‌به اینکه عاملی بالفعل و موجود در نفس و وجدان جامعه ایرانی می‌داند آن را به‌عنوان مهم‌ترین زمینه شناخت و بازگشت به خویشتن در این جامعه معرفی می‌کند و معتقد است که باتوجه‌به این ویژگیِ مذهب شیعه، روشنفکر باید آن را همانند ماده و منبعی از انرژی، بازشکافته و استخراج کند (بنگرید به شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۴-۴۵). او براین‌اساس معتقد است که فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی بخش مهم و سهم بزرگی در خویشتن فرهنگی ایرانیان دارد و آنها باید به هویت اسلامی خود تکیه کنند هویتی که در زندگی روزمره‌شان حیات دارد نه بر هویت و تاریخ باستانی خود.

شریعتی بلافاصله پس از معرفی اسلام و مذهب شیعه، آن را به‌عنوان مهم‌ترین بنیانی طرح می‌کند که می‌توان خویشتن را بر آن اساس بنا کرد؛ منظور وی نیز از اسلام و مذهب شیعه، آن دین و مذهبی نیست که با همین نام در جامعه کنونی ایران شناخته و جاری است. بلکه دین و مذهب کنونی را خود به منزله عامل رکود، سنت‌پرستی، جهل، گذشته‌پرستی، شخص‌پرستی و تکرار مکررات معرفی می‌کند. او معتقد است که «آنچه الان به نام مذهب است نه‌تنها آدم‌ها را از مسئولیت‌های فعلی‌شان؛ بلکه از احساس اینکه موجود زنده‌ای در این جهان هستند بازمی‌دارد» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۶-۴۵).

براین‌اساس شریعتی معتقد است که خودِ این مذهب نیاز به بازگشت به خویش و صورت حقیقی خود دارد؛ زیرا در طول زمان، از خودش دور، از دنیا بریده و در مسائل ساختگی بی‌اهمیت غرق شده است. او در این زمینه معتقد است که «با این مذهب است که انسان همه کار را برای آخرت می‌کند و برای دنیا هیچ وظیفه‌ای، نه از لحاظ رشد خودش و نه از لحاظ زندگی اجتماعی و نه از لحاظ انجام مسئولیت‌هایش احساس نمی‌کند و همین مذهب است که هر روشنفکری که آگاهی اجتماعی دارد، از آن بیزار است و فرار می‌کند.» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۴۶)

خویشتن منحصربه‌فرد هر جامعه

هیچ یک از جوامع انسانی موجود در جهان مسیری یکسان و مشابه را طی نکرده‌اند و هر جامعه‌ای سرگذشت و ویژگی‌های خاص خود را دارد؛ براین‌اساس شریعتی معتقد است که هر جامعه‌ای نیز خویشتنی ویژه خواهد داشت؛ او در این زمینه می‌گوید: «… بنابراین، هرکدام از ما روشنفکران … باید … خویش را برای خود مطرح کنیم و این مسئله‌ای است که در ایران مطرح نشده است.» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۳۶). او توجه نکردن روشنفکران به این موضوع و تلاش در کپی‌برداری از جوامع دیگر را علت اصلی شکست‌ آنها در به ثمر رساندن حرکت‌های مردمی طی دهه‌های گذشته، می‌داند.

شریعتی معتقد است که اگر بازگشت به خویش بر اساس اصالت فرهنگی انسان‌ها و جوامع نباشد در حد شعاری مبهم و کلی برای ذهن باقی می‌ماند و تنها تبدیل به وسیله‌ای برای تثبیت اصالتِ مطلقِ ارزش‌های غرب می‌شود (شریعتی، ۱۳۹۵: ۲۷).

باید توجه داشت که از دیدگاه شریعتی برای رسیدن به این خویشتن نمی‌توان از الگوی قالبی استفاده کرد، او این اقدام را همان اشتباهی می‌داند که روشنفکران ایرانی در کشور به آن دچار شده‌اند و معتقد است که این همان ترفندی است که غرب با آن، ماهیت روشنفکر را قلب کرده است. او در این زمینه می‌گوید: «غرب از قرن هیجدهم … این تز را به دنیا می‌خواهد تحمیل کند که تنها تمدن، یکی است و آن همان شکلی است از تمدن که غرب ساخته و به جهان عرضه کرده؛ و هرکس می‌خواهد متمدن باشد باید همین تمدنی را که ما می‌سازیم، مصرف کند و اگر می‌خواهد آن را نفی کند، باید وحشی بماند … برای غرب مونوکولتور یکی از پدیده‌های استعمار است …» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۲۸-۲۹).

از دید شریعتی نتیجه این تصور که تمدن تنها یکی است و آن هم همانی است که غرب ساخته و به جهان عرضه کرده است این بوده است که مردم و روشنفکران جوامع غیرغربی به‌صورت مصرف‌کنندگان کالاهای مادی و فکری غرب درآمده‌اند. عوام، کالاهای مادی را مصرف می‌کنند و جسم خود را در اختیار غرب قرار می‌دهند و روشنفکران مصرف‌کنندگان اندیشه، ایده، دستورالعمل‌ها و ایدئولوژی‌های غربی هستند که توان فهم و درک شرایط جامعه خود را ندارند؛ و در جامعه خود از انطباق ایده‌ها با واقعیت‌های موجود ناتوان‌اند؛ نتیجه این امر آن شده است که روشنفکران تبدیل به مقلدانی بدون استقلال و ناتوان در تولید اندیشه شده‌اند. نقد شریعتی بر این وضعیت روشنفکران در جامعه به این دلیل اهمیت دارد که او آنها را عامل اصلی رهایی جامعه از استعمار می‌داند. او معتقد است که عامل اصلی تولید اقتصادی و صنعتی در جامعه، تولید فکری و ذهنی است که آن هم وظیفه روشنفکران است؛ بنابراین، اگر توانایی تولید فکری و ذهنی از روشنفکران جامعه گرفته شود؛ آن جامعه توانایی تولید سرمایه و تمدن را از دست خواهد داد و برای همیشه مصرف‌کننده باقی می‌ماند. او در این زمینه می‌گوید:

«… جامعه تولیدکننده، جامعه‌ای است که خودش می‌اندیشد و خودش خلق می‌کند: ایده‌اش را، ذهنش را، ارزشش را، زیبایی و هنرش را، اعتقادش را، ایمان و آگاهی مذهبی‌اش را، قضاوت‌های تاریخی و اجتماعی‌اش را، جهت‌گیری و نظام طبقاتی‌اش را و جهت‌گیری گروهی‌اش را و این جامعه است که به تولید صنعتی و به استقلال سیاسی می‌رسد، به تولید سرمایه و به تولید تمدن مادی می‌رسد و برای اینکه هیچ جامعه‌ای به تولید اقتصادی و صنعتی نرسد اول باید امکان تولید فکری و ذهنی را از آن نسل گرفت …» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۳۳).

شریعتی با ایجاد تفکیکی ظریف بین تمدن و تجدد معتقد است که در جوامعی چون ما، دگرگونی ایجاد شده، این است که: متمدن شدن با ظاهر غربی گرفتن در مصرف، یکی پنداشته شده است و تقلید در مصرفِ فکری و مادی که صورت متجدد در فرد و جامعه ایجاد می‌کند با تمدن یکی انگاشته می‌شود.

براین‌اساس شریعتی تقلید در پیروی از غرب و تعصب مذهبی را که از آن به «فکلیسم» و «املیسم» یاد می‌کند، دو آفت مهم در رهایی از استعمار می‌داند و پیکار میان این دو گروه و حرکت در مسیری را که از ابتدا از اصل و منشأ خود دورافتاده بودند، عامل عقب‌ماندگی و به‌واقع نفهمیدن حقیقت دین و تمدن می‌داند. او معتقد است که روشنفکران با سنت و مذهب به دشمنی پرداخته‌اند و رهایی را در اروپایی شدن آن هم نه به‌صورت اصیل آن یعنی شکل و مصرف اروپایی داشتن و مثل آنها اندیشیدن و زیستن بدون داشتن فلسفه و عمقی، دیدند و دین‌داران نیز تحجر و مخالفت با مظاهر مدرن را داعیه دین‌داری خود تلقی می‌کنند و از نفس و حقیقت اسلام راستینی دور ماندند که در حرکت کسانی چون سید جمال‌الدین اسدآبادی تبلور می‌یافت.

چه باید کرد؟

شریعتی صراحتاً بیان می‌کند که «آگاهی» مفهوم کلیدی برای بازگشت و شناخت خویشتن است؛ اما معتقد است که این آگاهی باید به‌صورت درون‌زا و ملی ایجاد شود؛ نه اینکه بر مبنای فرمول‌های بیگانه شکل بگیرد. او آگاهی‌ای را معجزه نجات می‌داند که بر زمینه‌های ملی، فرهنگی، تاریخی و بومی شکل‌گرفته است.

او معتقد است که روشنفکران باید با شناخت تاریخ و فرهنگ و زبان عموم، به‌عنوان سه ستون اصلیِ جامعه، اندیشه‌هایی نو با نگاه باز و منطبق با شرایط ویژه ایران بیافرینند و در مسیر روشنگری مردم کوشش کنند.

«علت ناکامی انقلاب مشروطۀ ما جز این نبود که رهبران بی‌آنکه به مردم آگاهی اجتماعی و بینایی سیاسی داده باشند، به هدایت خلق و راه‌حل نهایی پرداختند و یکبار دیگر (همچون پیش‌وپس از آن) دیدیم که ثمره تحمیل انقلاب بر جامعه‌ای که به آگاهی نرسیده و فرهنگ انقلابی ندارد، جز مجموعه‌ای از شعارهای مترقی؛ اما ناکام نخواهد بود» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۱۰۷).

ویژگی‌های روشنفکر

باتوجه‌به اینکه از دیدگاه شریعتی، روشنفکر نقشی اساسی در اندیشه و بهبود وضعیت جامعه دارد از دید وی شناسایی ویژگی‌های روشنفکر لازم و ضروری است.

از دیدگاه شریعتی روشنفکر انسانی آگاه و دارای جهت اجتماعی، احساس وابستگی گروهی و تعهد انسانی در برابر گروهی است که اساساً به آنها ظلم شده است. (بنگرید به شریعتی، ۱۳۹۵: ۳۳۸-۳۳۹)

او معتقد است که روشنفکر نباید تنها بر نظریه‌ها و فرضیه‌های کلی علوم اجتماعی تکیه کند؛ و باید از انطباق واقعیت‌های محسوس اجتماعی بر آنها بپرهیزد و به‌جای آن به شناخت مستقیم جامعه خویش بپردازد آن هم با بررسی تاریخ؛ تماس یافتن با اجتماع؛ تفاهم با توده؛ یافتن روابط گروهی و طبقاتی؛ بررسی نهادها، سازمان‌ها، فرهنگ، مذهب و خصایص نژادی، ملی و روح اجتماعی و حساسیت‌ها؛ کاراکترهای قومی؛ بنیادهای اقتصادی و طبقاتی.

شریعتی با تفکیک رهبری سیاسی از رهبری فکری، معتقد است که رسالت روشنفکر، رهبری سیاسیِ جامعه نیست. وی بر آن است که رهبری نهضت اجتماعی باید مستقیماً در دست خود مردم باشد؛ تا وقتی که متن مردم به خودجوشی و حرکت و خلاقیت اجتماعی نرسد و قهرمانان و شخصیت‌های شایسته‌ای از میان خود نسازد، حضور تحصیل‌کرده‌ها به نیابت از آنان هرگز نخواهد توانست آنان را کفایت کند … (شریعتی، ۱۳۹۵: ۱۰۱-۱۰۲). او رسالت اساسی روشنفکر را: خودآگاهی سیاسی و اجتماعی و طبقاتی دادن به مردم و ملت و طبقه محکوم و استثمار شده؛ استخراج منابع مکتوم و خام انرژی‌های معنوی و فکری در تاریخ و فرهنگ ملت؛ و بالاخره تعلیم‌وتربیت سیاسی و ایدئولوژیک توده می‌داند (بنگرید به شریعتی، ۱۳۹۵: ۲۶۴ و ۳۶۵). از نظر شریعتی «روشنفکر راستین به وجهه و مقبولیت عام و پسند روز نمی‌اندیشد. او پیش از آنکه در اندیشه تسخیر آرا و افکار باشد در اندیشه تصحیح آنهاست، حتی به بهای چشم پوشیدن از حیثیت اجتماعی خویش و این بالاترین مرحله فداکاری و اخلاص یک روشنفکر راستین است.» (شریعتی، ۱۳۹۵: ۳۶۳).

شریعتی معتقد است در صورتی که روشنفکران، هر یک از ویژگی‌های گفته شده را نداشته باشند، نهایتاً به مدپرستی و تقلیدی مبتلا می‌شوند که خود نوعی از استحمار است، استحماری که از دید او علت اصلی استبداد و استعمار و استثمار است.

جمع‌بندی

در جمع‌بندی این نوشتار تلاش می‌کنیم که از دیدگاه شریعتی در کتاب بازگشت، به پاسخ چهار پرسش بنیادی مجموعه ایران پایدار بپردازیم.شریعتی در ارتباط با چیستی وضعیت ایران مهم‌ترین موضوعی که مطرح می‌کند این است که او تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران را به دوپاره از هم جداافتاده تقسیم می‌کند: پاره‌ای باستانی و پیش از حمله اعراب و ورود اسلام؛ و پاره‌ای پس از آن. او با یادآوری این نکته که تمدن و تاریخ و فرهنگ پیش از اسلام از جامعه ایرانی کنونی بسیار دورافتاده است، آن را از مجموعه راهکارهای خود برای بازگشت به خویش و بهبود وضعیت جدا می‌گذارد.

شریعتی وضعیت کنونی ایران را جامعه‌ای میان دو گروه درافتاده باهم توصیف می‌کند. گروهی از متعصبان مذهبی که با تعبیر املیسم از آنها یاد می‌کند و گروهی از تحصیل‌کردگان که مسیر رهایی را در تقلید از غرب می‌جویند. او در بهترین حالت جامعه ایرانی را در حال حرکت به سمت تجدد می‌داند و نه تمدن.

شریعتی مهم‌ترین علت اصلی وضعیت کنونی ایران را ناآشنایی روشنفکران و پیرو آن جامعۀ ایرانی با خویشتن خویش دانسته است و به همین دلیل است که مهم‌ترین راهکار رهایی از این وضعیت را در آگاهی یافتن از خویشتن واقعی جستجو می‌کند. او مبتنی بر آنچه که در ارتباط با چیستی ایران به آن اشاره شد: مهم‌ترین و بنیادی‌ترین عامل در ارتباط با مسئله بازگشت به خویشتن را در اسلام و مذهب تشیع جستجو می‌کند چرا که معتقد است این عنصر همچنان در جامعه کنونی زنده است و جامعه با آن احساس آشنایی و نزدیکی دارد.

راهکار شریعتی برای بهبود وضعیت ایران در گام نخست آگاهی یافتن روشنفکران از عوامل اصلی سازنده خویشتن راستین خویش و انتقال این آگاهی به جامعه است. او با تاکید بر اینکه روشنفکران، وظیفه رهبری سیاسی جامعه را بر عهده ندارند، آنها را از ورود به این عرصه بر حذر می‌دارد و معتقد است که جامعه‌ای که به آگاهی رسیده است، خود رهبرانی مناسب خویش را می‌آفریند که از بطن جامعه بر می‌خیزند.

دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک پاسخ به “اپیزود چهارم مجموعه روایت ایران: ایران به روایت علی شریعتی”

  • Nima Azadi
    ۱۶ دی , ۱۴۰۰ در ۶:۰۲ ب٫ظ

    با تشکر و سپاس از تلاشگران وبسایت ایران پایدار و هم چنین خانم نسترن رفیعی برای تهیه خلاصه ی کتاب بازگشت، به نظر من شریعتی در این کتاب تلاش می کند که ضرورت ایدئولوژی سازی برای مذهب شیعه را توضیح دهد. نوشته های دیگر ایشان هم در ایـن راستا بوده و با الگو گیری از آموزه های مارکس و دیگر جامعه شناسان و بهره گیری از اندیشه های فرانتس فانون و امه سزر که از مبارزان ضد استعمار بوده اند به تدوین این ایدئولوژی پرداخته اند.ایشان با این که ایده و قالب اندیشه ی خو د را از دیگران بویژه اندیشه های متفکران غربی اخذ کرده اند ولی خود را بومی اندیش و معتقد به بازگشت به خویشتن قلمداد می کنند و دیگر روشنفکران را تقلید گرغرب. برخورد گزینشی ایشان با تاریخ باستان و توجه به دوران تاریخ اسلام با استفاده از اندیشه ی گسست تاریخی نشان می دهد که ایشان تئوری گسست-تداوم را که دو گانه ی جدا نا پذیر هستند چگونه به منظور حذف یک دوران تاریخی مورد استفاده قرا ر می دهد تا ایدئولوژی سازی مورد نظر خود را توضیح دهد. در ۱۵۰ سال اخیر دو طیف گروه بندی حول چگونگی تقلید از مدرنیزاسیون ساخته و پرداخته ی کشورهای اروپایی پیشگام در ایران شکل گرفته که یک طیف، طیف مقابل را غرب ستیز، عقب مانده و بیگانه ستیز و طیف مقابل، اینان را غربگرا، فکلی و غربزده می نامند و به باز گشت به خویشتن خود دعوت می کنند. غافل از این که اگر بناست مست گیرند، هر آن چه هست گیرند.