نماوا

ایران به روايت رضا کیانیان - ايران پایدار

پادکست

ایران به روایت رضا کیانیان

نویسنده گزارش: سجاد کریم‌زاده

مجموعه ایران پایدار روز سه‌شنبه چهارم بهمن‌ماه ۱۴۰۱ در یکی دیگر از برنامه‌های گفتگومحور مهستان میزبان رضا کیانیان، از بازیگران برجسته سینما، تئاتر و تلویزیون ایران بود؛ بازیگری که تجربه حضور در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی را نیز داشته است. در ادامه می‌توانید گزارشی از این گفتگو را مطالعه نمایید.

کیانیان بازیگر نقاد

اگر بنا باشد روایتی چند سطحی از ایران، مسائل آن و راهکارهای حل‌وفصل مسائل ارائه کنیم ضروری است لایه‌ها و گروه­‌های مختلف اجتماعی در این روایت حضور داشته باشند؛ یکی از این گروه­‌های مهم البته هنرمندان هستند. رضا کیانیان بازیگر، نویسنده و مجسمه­‌ساز ایرانی و به عبارت بهتر یکی از نخبگان جامعه هنری ایران است. البته کیانیان از آن دست هنرمندانی نیست که گوشه خلوتی را برای خلق آثار هنری انتخاب کند. کنشگری­ او نیز تنها معطوف به ساحت هنر نیست و در حوزه‌های مختلف زیست­‌محیطی، اقتصادی و… نیز همواره موضعی انتقادی داشته و در ساحت روشن‌فکری نیز دستی بر آتش دارد.

بازیگری همزاد رضا کیانیان

نقش­‌های به‌یادماندنی رضا کیانیان در سینما و تلویزیون ایران تنها ویترینی باشکوه از بازیگری است که آن‌چنان‌که خود می­گوید « از شکم مادر در حال بازیگری» بوده است و البته این ژن بازیگری همواره از کودکی تا زمانی که در جوانی به گروه­‌های تئاتر روشن‌فکری راه پیدا می­‌کند با او بوده است. حتی در دوران مدرسه نیز بیش از درس و مشق و حساب و کتاب، این بازیگری است که رل اصلی را در زندگی کیانیان بازی می­‌کند.

کمتر کسی است که بداند رضا کیانیان در جوانی تحصیلات حوزوی را گذرانده است. پرسشگری از جهان و خدا، کیانیان را به سمت‌وسوی مذهب و حوزه علمیه سوق داده است و با اتمام سطحی از تحصیلات تا مرحله عمامه­‌گذاری پیش رفته است. اما کیانیان به سبب اهمیتی که هنر در جهانش داشته، از عمامه­‌گذاری امتناع کرده است. درک رضا کیانیان از روحانیت و نقش تاریخی آن در سپهر سیاسی ایران البته خالی از ایراد نیست اما درعین‌حال او طنازانه نقل می­‌کند که هنگام بازیگری در زندگی روزمره به‌خوبی نقش آخوند معتمد را فراگرفته و روضه­‌خوانی به‌مثابه نقش روحانیون رده­‌پایین را آموخته است. اگرچه این ساده­‌انگاری درباره نقش روحانیت در زیست سیاسی مردمان ایران، هنگام تبیین نقش آن­ها در انقلاب سال ۱۳۵۷ کاملاً نقض می­‌شود چراکه به باور کیانیان تنها گروه منسجم آن سال­ها همین روحانیون بودند.

زندگی به‌مثابه بازیگری

روایت زندگی کیانیان درست مانند حرف‌ه­اش پر از نقش­‌ها و جایگاه­‌های متنوعی است که بعضا فاصله­‌ای از زمین تا آسمان دارند. فاصله­‌ای میان دانشکده ایدئولوژیک فنی آن سال­‌های دانشگاه تهران تا دانشگاه متکثر هنرهای زیبا در همان سال­‌ها. رضا کیانیان همان­طور که از نقشی به نقش دیگر در سینما حرکت می­‌کرد و اگر از حق نگذریم بیشتر این نقش­‌ها را نیز درخشان بازی کرده، در زندگی فکری خود نیز همین اندازه متنوع زیسته است. در میانه بازیگری در گروه تئاتر برادر در مشهد، درس حوزه خوانده، با تفکرات مبارزانی از جنس انقلابیون دانشکده فنی، به دانشگاه هنرهای زیبا رفته و درعین‌حال با علی شریعتی دمخور بوده اما مارکسیسم را به‌عنوان پیشه فکری برگزیده است. این تغییر و تحولات در رضا کیانیان البته آن‌چنان‌که خود او نیز واقف است، نقطه قوت او محسوب می­‌شود. کمتر متفکر و نخبه­‌ای را می­‌توان سراغ گرفت که تا این حد از یک شیوه تفکر خاص که در مقطعی آن را پذیرفته فاصله گرفته باشد.

ایدئولوژی شورانگیز و چپ­‌گرایی فراگیر

میان عوامل کلان معطوف به نظام سرمایه­‌داری و نابرابری گریزناپذیر آن، که همواره علت اصلی گرایش به نظام‌های فکری چپ­‌گرا عنوان می­‌شود، گاه عوامل سطح خرد و فردی آن نادیده گرفته می­‌شود. کیانیان فضای چپ­‌زده پیش از انقلاب ایران را در این سطح تحلیل می­‌کند. در فضای ایران پیشاانقلاب دو گروه عمده با دسته­‌بندی­‌های متنوع درونی در حال مبارزه بوده­‌اند: گروه­‌های اسلامی و گروه­‌های چپ. کیانیان حوزه­‌رفته، پس از آشنایی با مارکسیم از سویی و به سبب شور جوانی از سوی دیگر چپ­‌گرا شده است. آن­هم نه چپی از جنس حزب توده بلکه انواع رادیکال­تر آن. بدیل­‌های عرفانی مانند سهراب سپهری به باور کیانیان همواره در برابر جریان سیاسی و مبارز کانون نویسندگان از نظر جذابیت شکست می­‌خورند. بااین‌حال او از منظر یک روشن‌فکر منتقد جریان چپ با زبانی طنزآمیز و کنایه­‌آمیز ایدئولوژی چپ دست­‌کم از جنس پیشاانقلاب ایران را آبستن دیکتاتوری می­‌داند و معتقد است که از سازمان شبه‌نظامی مانند مجاهدین خلق، استالین سر برمی‌آورد نه دیکتاتوری پرولتاریا یا آزادی. به عبارتی موتور کوچک ترور از جانب این گروه­‌ها هرگز سبب حرکت موتور بزرگ‌تر یعنی مردم یا خلق­‌ها نمی­‌شود.

شورانگیزی ایدئولوژی چپ برای کیانیان خود را در استعاره شعر به‌جای واقعیت متبلور می­‌کند. آرمان­‌شهر چپ ایرانی مبتنی بر جهان واقعیت نبوده و در لفاف‌ه­ای از زیبایی کلمات بازنمایی می­‌شود. سرانجام این شعرگونگی نظام فکری و فاصله با واقعیت چیزی جز شکست نیست و این ایرادی است که رضا کیانیان حتی به خود نیز وارد می­‌داند. هرچند او گروه پیکار که در جریان انقلاب به آن پیوسته است را اندکی متفاوت از دیگر گروه­‌های چپ­‌گرا می­‌داند. گروهی با تفکر نظامی اما بدون مشی مسلحانه. گروهی که مارکسیسم را به‌مثابه مذهب خلل‌ناپذیر پذیرفته است اما ایراد را در نوع مارکسیست بودن پنداشته است. کیانیان مطابق با انتظار در این نقطه نیز متوقف نمی­‌شود و از یک چپ مارکسیسم در دوران مخفی بودن به منتقد جدی مارکسیسم تغییر عقیده می­‌دهد. در این دوران کیانیان را باید علاوه بر منتقد مشی مارکسیستی، یک فرد منتقد انقلاب دانست. اگرچه رضا کیانیان اکنون منتقد سرسخت عقاید خود در جوانی است اما بهتر آن است که به‌سادگی از هزینه­‌هایی که بابت این تفکرات- با هر جنس و محتوایی که داشته است- نگذریم. هزینه­‌هایی از زندان طولانی در اوین با حکم اعدامی که هر ساعت ممکن بود اجرا شود تا انتقال به مشهد و البته اندکی مسامحه و تخفیف در حکم پیشین.

ایران یعنی وطن

ساده‌­ترین و درعین‌حال گویاترین عبارتی که کیانیان برای توصیف ایران به کار می­‌برد این است که برای رضا کیانیان ایران وطن است. بر ای یک هنرمند البته مفهوم وطن با فرهنگ گرده خورده است. درواقع تمام حرف کیانیان درباره ایران از جنس دغدغه یک هنرمند بیان می­‌شود. ایران و فرهنگ ایرانی مانند بوم نقاشی است و وطن تنها بوم نقاشی است که یک هنرمند ایرانی می­‌تواند اثر خود را در آن خلق کند. شاهد کیانیان برای مطلوبیت این تعریف، عدم موفقیت تمام هنرمندان ایرانی است که در خارج از کشور سعی کرده­‌اند عرصه­‌هایی برای خود باز کنند. از نظر کیانیان چنین امری اگر نه غیرممکن، بسیار دشوار است. درحالی‌که هنرمندان و خصوصا بازیگرانی در ایران از جایگاه و مقبولیت خوبی برخوردار بوده­‌اند بعد از مهاجرت هرگز به این مهم در خارج از ایران دست نیافته‌اند. هیچ بازیگر ایرانی از نظر کیانیان قامت بلندتری از سینمای ایران ندارد و نمی‌تواند داشته باشد. سینمایی که علیرغم آنکه برای جهان چندان شناخته‌شده نیست اما تاریخ، شناسنامه و هویت خاص خود را دارد.

فاصله‌گذاری، بازیگری به سبک کیانیان

رضا کیانیان جوری بازی می­‌کند که با بقیه متفاوت است. این گونه خاص بازیگری رضا کیانیان که خود به آن می­‌بالد حاصل در اختیار داشتن نگاه است. نگاهی چندوجهی برآمده از سال­‌ها تلاش در تقریبا تمام عرصه­‌های سینما و تئاتر. رضا کیانیان در مورد گریم، طراحی لباس و صحنه و تقریبا هر آنچه در تیتراژ فیلم­‌ها به‌عنوان دست­‌اندرکاران یک فیلم دیده می­‌شود دارای نوعی نگاه مختص به خود است و البته این موضوع در شیوه بازیگری او بازنمایی می­‌شود. به همان نسبت که رضا کیانیان در بازیگری متفاوت است، در نقد نیز شیوه خاص خود را دارد. او معتقد است در حال حاضر نقدها تنها معطوف به کلیت فیلم است و هیچ‌کس بازیگری را نقد نمی­‌کند درحالی‌که به گفته او اگر شیوه­‌های جدید بازیگری و تغییر و تحولات بازیگری روز دنیا دیده شود، نقد بازی و بازیگر باید بخش همی از نقدها را به خود اختصاص دهد.

سینمای بدون ­رویا، سینمای بدون قهرمان و سینمای بدون شادی

رویا، قهرمان و شادی خسران­‌های سینمای ایران‌اند. شاید اگر یک نخبه علمی مانند یک جامعه­‌شناس یا فیلسوف یا عالم علم سیاست قصد داشت وصفی از ایران ارائه کند، انبوهی از مفاهیم علمی و انتزاعی را در یک دستگاه نظری ارائه می­‌کرد اما هیچ‌یک از این سه مفهوم در آن مفاهیم جای نمی­‌گرفت. رضا کیانیان با این وصف سه‌کلمه‌ای از سینمای ایران درواقع به دنبال آن است که مسئله ایران کنونی را از منظری سینمایی ببیند و این نگاه متفاوت به‌خوبی ضرورت ثبت روایت هنرمندان از جامعه را نشان می­‌دهد. سینما از نظر او آینه جامعه است و وقتی سینما خالی از رویاست بدان معناست که رویا در جامعه (به تعبیر کاتوزیان کوتاه‌مدت) وجود ندارد و این بی رویایی در مدیران نیز بازتاب یافته است؛ خسران قهرمان در سینمای ایران نیز به‌طریق‌اولی ناشی از فقدان قهرمان یا مهم­‌تر از آن ناشناس ماندن قهرمانانی از جنس مریم میرزاخانی است. از سویی قهرمانان در عرصه­‌های مختلف همواره از سوی حاکمیت سیاسی موردتردید یا حتی مغضوب بوده و هستند. کیارستمی­‌های عرصه سینما، کدکنی­‌های عرصه شعر و حتی قهرمانانی از جنس مردم یا مهجور مانده­‌اند یا مغضوب واقع شده­‌اند یا آنکه تیغ سانسور با آن‌ها گزینشی برخورد کرده است. نیازی به گفتن نیست که وقتی جامعه­‌ای به سبب انباشت مسائل مختلف امکان شادی و فرصت شاد بودن را از دست می­‌دهد، سینمای جامعه هم به همان میزان از شادی تهی خواهد شد. از نظر کیانیان جامعه­‌ای که همواره از افعالی نهی شده و از سویی امور ایجابی آن تنها از جانب حکومت‌ها به جامعه جریان یافته، نمی‌تواند جامعه­‌ای شاد باشد و فراتر از آن جهانی از تناقضات حریم خصوصی و عمومی در آن وجود خواهد داشت. تناقضی که بیشش از همه در نسل زد خود را نشان داده است. نسلی که نه خانواده می­‌تواند او را درک کند و نه حکومت. با این وصف، نمی­‌توان ویژگی سیاه­‌نمایی را به سینمای ایران نسبت داد. بلکه این واقعیت جامعه است که در سینما انعکاس یافته است.

فیلتر، سانسور و سینمای ایران

کمتر سینماگری است که از محدودیت­‌های سیاسی و ایدئولوژیکی که بر سینما اعمال می­‌شود دل‌خون نباشد. محدودیت­‌هایی که تنها به مراحل قبل از شروع ساخته‌شدن فیلم ختم نمی­‌شود و پس از ساخته­‌شدن فیلم هم در معرض این فیلتر و سانسور قرار دارد. چنین محدودیت­‌هایی البته فیلم­‌سازان را به دایره­ای محدود و از نظر عوامل سیاسی بی­‌خطر سوق داده است. از سویی فیلم­‌های سفارشی و تبلیغاتی نیز جهانی را خلق کرده­‌اند که هیچ ارتباطی با واقعیت جامعه ندارند و فارغ از اینکه چه نقدهایی از منظر آزادی و حقوق شهروندی به آن­ها وارد است، از نظر هنری نیز حرفی برای گفتن ندارند. گفتمانی از فیلم­‌های سفارشی که گزاره­‌های ایدئولوژیک از پیش تعیین‌شده بر آن حاکم است. در چنین فضایی است که هر فیلمی که اندکی با ترازهای حکومتی فاصله داشته باشد برچسب سیاه‌نمایی می­‌خورد درحالی‌که چیزی جز واقعیت را بازتاب نداده است.

سینمای ملی، سینماگر ملی، واقعیت و امکان

کیانیان هیچ‌گونه تقسیم­‌بندی برای سینما و سینماگران ایران قائل نیست. از نظر او همه فیلم­‌های ساخته‌شده در سینمای ایران ملی­‌اند و درعین‌حال هیچ‌کدام نمی­‌تواند به‌تنهایی صفت ملی را یدک بکشد. تنها تقسیم‌بندی موردقبول او تقسیم­‌بندی زمانی از نوع، مدرن و غیر مدرن، سینمای موج نو و غیر آن است که آن­‌هم مختص ایران نیست و در همه جای دنیا این تقسیم­‌بندی امکان­‌پذیر و البته واقعی است. اما نه پرداختن به تاریخ ایران، نه انعکاس واقعیت ایران و نشان دادن فولکلور ایران به این معنا نیست که سینمای ملی و غیر ملی قابل‌تمییز از یکدیگرند. این مرزبندی هنگامی‌که کیانیان از اثرگذاری سینما صحبت می­کند مجددا به هم می­‌ریزد. از نظر او فیلم­‌هایی که با نام فیلم فارسی شناخته می­‌شوند همان­قدر رقم زننده انقلاب اسلامی ایران بوده­‌اند که فیلم­‌های موج نوی سینمای ایران با حضور هنرمند روشن‌فکرانی مانند ابراهیم گلستان و بهمن فرمان­‌آرا. نشانه­‌شناسی کیانیان از این فیلم­‌ها به او نشان می­‌دهد که مولفه‌های مذهبی در همه این فیلم­‌ها اگرچه به طرق مختلف در حال بازتولید هستند. چه این فیلم­‌ها، سبک زندگی معروف به فردین را بازنمایی کنند که از کوچه و بازار حکایت می­‌کند و چه فیلم­‌هایی باشند برآمده از گفتمان روشن‌فکری در یک نقطه مشترک‌اند. نقطه­‌ای به نام انقلاب و ضرورت وقوع آن،. بنیادین­‌ترین توضیح کیانیان برای چنین اثرگذاری عمیق ریشه­‌های درخت سنت در جامعه ایران است. درواقع همان سنتی که سبب شکست قانون در برابر سنت در انقلاب مشروطه شد، همان سنتی که سبب بازتولید استبداد پس از ورد قانون شد، همان سنت نیز در تضاد با وجوهی از تجدد نیروهای اجتماعی حتی روشن‌فکران را برای انقلاب بسیج کرد. و همان سنت البته پس از انقلاب نیز حدودوثغور کنش‌گری سیاسی را مشخص می­کند. اصطلاح وسط باز که این روزها از هر گوشه و کناری از فضای مجازی و غیرمجازی به گوش می­‌رسد نیز در بستری از همین تناقض سنت و تجدد بروز کرده است. فضایی که در آن نسبت با سنت قطبی شده است و قرار گرفتن در میانه طیف، با چوب وسط بازی رانده می­‌شود.

کیارستمی معاصرترین سینماگر ایران

برای آنکه بدانیم چرا کیارستمی فقید معاصرتر از کارگردانان معاصر ایران است، باید ابتدا بدانیم مراد کیانیان از معاصر چیست. برای او دوران معاصر با چند ویژگی شناخته می­‌شود. اول آنکه جهان معاصر، جهان روایت­‌های کلان نیست، جهان روایت‌های جمع­‌گرایانه و سوسیالیستی نیست، دوم آنکه در آن ایده نقض، حکم‌فرماست و در عالم سیاست این نقض خود را در مفهوم دموکراسی نشان داده است و سوم در آن فرد محوریت یافته است و روی دیگر سکه محوریت فرد، از اعتبار افتادن «ایسم» هاست. اثر چنین جهانی در دنیای سینما خود را در ارجحیت ایده بر اجرا نشان می­‌دهد و به این معناست که کیارستمی به سبب دست گذاشتن بر ایده­‌های نابی که عموماً در فضایی خرد و فردی می­‌گذرند (و شاید بارزترین نمونه دست گذاشتن بر موضوعی کاملا شخصی به نام خودکشی در فیلم طعم گیلاس باشد) بیش از هر سینماگر دیگری معاصر تلقی می­‌شود. بااین‌حال کیانیان بیش از آنکه خوانش فردگرایانه از جهان جدید داشت باشد و بر سر یک هستی‌شناسی توافق کند، درکی پست‌مدرن از جهان را ارائه می­‌کند.

دولت عامل ورشکستگی سینمای ایران

وجه تجاری سینمای ایران در میان انبوهی از زنجیرهای دولتی از محدودیت­‌های ساخت تا فروش فیلم­‌ها در بازار جهانی، تبدیل به سینمایی ورشکسته شده است. سینمای کنونی ایران به سبب به رسمیت نشناختن سلایق مختلف از سویی و عدم امکان اکران در بازار جهانی و همچنین توقف اکران فیلم­‌های خارجی در گیشه­‌های ایران ورشکسته شده است. واضح است که عموم این قیود و محدودیت‌ها همان‌گونه که رضا کیانیان به‌درستی اشاره می­‌کند از جانب دولت به سینما تحمیل شده است. او سینمای ایران را از حیث شیوه مواجهه دولت با آن به  فرزند نامشروع حاکمیت تشبیه می­‌کند.

همدستان وضعیت کنونی ایران

تا آنجا که به مباحث اجرایی و مسائل حکمرانی مربوط است کیانیان عامل وضعیت کنونی ایران را دولت می­‌داند اما معتقد است به‌جز نسل­‌های جوان­‌تری که نه انقلاب را تجربه کرده­‌اند و در مقطعی از تاریخ معاصر به اصلاحات دل‌بسته‌اند، همه ایرانیان، با بند ناف سنت به حلقه مقصران و همدستان وضعیت کنونی ایران متصل­‌اند. اگرچه او معتقد است در جنگ سنت و تجدد تاکنون سنت پیروز بوده است اما، مسیر تاریخ به پیش می­‌رود و به تحلیل و تبیین هیچ‌کس هم وقعی نمی‌نهد. او امیدوارانه معتقد است که در دنیای جدیدی که مسیر تاریخ تدارک دیده است، می­‌توان امیدوار بود که برای خاتمه جنگ، به جنگ متوسل نشویم و برای زدودن بدی دست به دامان بدی نشویم. ترجیح رضا کیانیان هم هرگز حرکت جمعی انقلابی نیست. او امیدوار به نسلی است که بخواهیم یا نخواهیم در دنیایی متفاوت و در فردیت خودش زندگی می­‌کند. تغییر ناگزیر است و به‌زعم او بهتر آن است ابتدا این تغییر به رسمیت شناخته شود و راه برای این تغییر هموارتر و هموارتر شود، چراکه مانعی در برابر مسیر تاریخ نمی‌توان متصور شد و البته مهم­‌ترین نقش افراد در این مسیر، تنها بهبود وضعیت فردی، شغلی و تخصصی خود خواهد بود. مهم­‌ترین نشانه برای بهبودی ازاین‌دست، برای کیانیان پرسش کردن و پرسش کردن مداوم است. از این منظر توصیه کیانیان بسیار قابل‌تأمل است. ما چه سوالات جدید و خلاقانه­‌ای در ذهن داریم؟

دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 پاسخ دادن به “ایران به روایت رضا کیانیان”

  • اعظم
    ۲۵ اسفند , ۱۴۰۱ در ۶:۳۸ ب٫ظ

    درود بر همه
    صحبتهای آقای کیانیان عزیز مثل همیشه خودمانی، صریح و دلنشین بود. روایتشان از زندگیشان جالب بود.
    با آرزوی موفقیت

  • ایران مهر
    ۱۳ اردیبهشت , ۱۴۰۲ در ۶:۰۲ ب٫ظ

    حرف دل مردم و به ویژه نسل جوان را زدید
    آفرین بر شما